الملا فتح الله الكاشاني
34
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
از جمله اينست كه فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ چه اين مؤذن آن حضرت باشد * ( وَبَيْنَهُما ) * و ميان بهشت و دوزخ * ( حِجابٌ ) * پرده است تا منع كند اثر وصول يكى به ديگرى و يا ميان اهل بهشت و دوزخ حاجزى است چون بارهء شهر كه اهل دوزخ نميتوانند كه به بهشت در آيند كما قال اللَّه تعالى فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ و نزد بعضى انحجاب اعرافست كه آن تلى است از مشك سفيد * ( وَعَلَى الأَعْرافِ ) * و اعراف يعنى اعالى آن * ( رِجالٌ ) * مردانى باشند مشرف بر بهشت و دوزخ * ( يَعْرِفُونَ كُلًّا ) * شناسند هر يك از اهل بهشت و دوزخ * ( بِسِيماهُمْ ) * بعلامتهاى ايشان چه بهشتيان سفيد رو باشند و دوزخيان سياه روى و سيما فعلايى است مشتق از سام ابله اذا ارسلها فى المرعى معلمة و يا از وسم على القلب كالجاه من الوجه و بنا بر اين معرفت ايشان بالهام و تعليم ملائكه باشد و در انوار گفته كه اعراف جمع عرفست مستعار از عرف فرس و عرف دمك و گويند عرف هر چيزيست كه مرتفع باشد از شيء كه به جهت ظهور آن اعراف از غير باشد و ساكنان اعراف انبيا باشند و يا شهدا يا افاضل مؤمنان و ملائكه بر صورت رجال و بودن ايشان بر اعراف دليل فضل و كرامت ايشانست چه از آنجا منازل خود را در بهشت ميبينند و از آن متلذذ ميگردند و عذاب دوزخ ملاحظه ميكنند و بخلاصى از آن مبتهج و مسرور ميباشند و گويند كه بر اعراف كسانى ميباشند كه حسنات و سيئات ايشان است كه مساوى باشد يا يكى از ابوين از ايشان راضى باشد و يكى نه و يا موحدان كه مقصر باشند در عمل و بنا بر اين قول بودن ايشان بر اعراف به جهت نقص ثواب ايشان باشد از استحقاق دخول بهشت و اصح اقوال آنست كه افاضل اهل ايمان در آن موضع باشند چنان كه ثعلبى در تفسير خود نقل كرده از ابن عباس و ضحاك كه ( الاعراف موضع عال من الصراط عليه ) حمزه و العباس و على و جعفر ( يعرفون محبهم ببياض الوجوه و مبغضهم بسواد الوجوه ) يعنى اعراف منزلى بلند است از صراط كه امير المؤمنين عليه السّلام و حمزه و عباس و جعفر طيار رضوان اللَّه عليهم بر آنجا باشند و دوستان خود را بدانند بضيا و سفيد رويى و دشمنان خود را بتيرگى و سياهى روى و از محمد بن جعفر بن راشد كه يكى از رواة اهل سنت است روايت كرده است كه پدرم به من گفت كه از حسين بن علوان شنيدم كه او از سعيد بن طريق شنيده كه اصبغ بن نباته گفت من روزى در مجلس منور شاه اوليا على مرتضى ( ع ) بودم كه عبد اللَّه بن الكوا در آمد و گفت يا امير المؤمنين ( ع ) مرا آگاه كن از تفسير كريمهء و على الاعراف رجال شاه اوليا صلوات اللَّه عليه فرمود كه يا بن الكوا بدان و آگاه باش كه ما كه اهل بيت نبوت و معدن رسالتيم فرداى قيامت